اولین امتحانی بود که بعدش فکر می کردم خوب دادم

اول امتحان استاد اومد گفت تو رو جدت خوش خط بنویس. گفتم استاد اینکه خوش خطه. گفت پس وای به حال من.

آخر امتحان داشتم فکر می کردم که یه سوال را بنویسم. استاد اومد گفت منتظر امداد غیبی هستی. منم گفتم نه منتظر اشراق هستم(اشراق یه قسمت از فرایند خلاقیت است. منظور من این بود که می خوام دری وری صفحه را پر کنم. دارم فکر می کنم)

که البته جواب یادم اومد و بخیر گذشت.

امروز با یکی از دوستانم که در بلاد کفر است(انگلیس که تازه استعمار پیر- خبیث به نقل از مقام معظم رهبری و هرچی فحش دیگه) حرف زدم. حال داد.

تنیس مون هم که فعلا لاکار رفته اساسی. پروژه روان شناسی گروهی هم خفن گره خورده. 7 روز دیگه باید تحویل بدم.

کلا امتحانات که تموم بشه من یه نفس راحت می کشم.

شیخ هم که این توالتش(وبلاگش که البته خودش می گه توالت عمومی) را نمی بنده.

در کل به قول وبلاگ مملکته داریم؟؛ مملکته داریم؟!؟!؟!

 

پ . ن:

حرف علی مطهری در مورد حسینیان کلا فوق العاده بود. از اون تیکه ها بود که آدم باید تا خونش سینه خیز بره. (البته دنده حسینیان پهن تر از این حرف هاست. تریلی روش دور می زنه)