اقا من بدبخت شدم. امروز یه حساب سرانگشتی زدیم دیدیم اگر دانشگاه شروع بشه که من نابود می شوم. همین حالا شب ساعت ٢ می خوابم و ٧ صبح بیدار می شوم تازه کلی کار هم دارم که نکردم.

تنیس و رباتیک و مجله باران کار هایی است که باید بکنم و در ضمن تحقیق علوم سیاسی و کتاب ادبی هم هست. کاری ندارم که باید مطالب یه بنده خدا را تایپ کنم. حالا دانشگاه که شروع بشود که من کی برم سر کلاس.

تازه گواهینامه هم هست.

گزارش ١٠ ساله بنیاد هم هست که اقای اقایی گفته. تازه چندتا ایده دارم که می خوام تو مدرسه اجرا کنم.

تازه همه انتظار دارند کار را در بهترین شکل انجام بشه. این وسط من هر وقت کم می یارم به اقای طاهری زور می گم. دمش گرم. خیلی مرد خوبیه. هر کی بود تا حالا ١٠ فحش مشتی می داد به ما.(اقا سعید نصفه این اذیت نمی کردیم ١٠ برابر به فحش می داد)

البته فکر نکنین ناراحت هستم ها. نه. ولی باید یه سیستم مشتی برای وقتم تنظیم کنیم.

راستی این صالح و دوستانش کله شون به قرمه سبزی می دهد خفن!

پ.ن: داریم عمو می شم. البته اقا سعید داره می شه بابا سعید و ما هم بقول خودش می شیم عمو. تبریک می گم به ایشان.

پ.ن٢: جنتی هم خیلی با حاله ها. گفته انتخاب ریاست جمهوری برگزار کردیم بی حرف و حدیث. به این می گن اعتماد به نفس.

کاش این سیاست مدار های ما سیاست را می گذاشتن کنار،کلاس می گذاشتن. جنتی برای اعتماد به نفس. احمدی نژاد برای دنده پهنی. موسوی برای انتخاب همسر(انصافی زهرا رهنورد از اون زن هاست که از هر انگشتشون ١٠ هنر می ریزی) و کروبی شجاعت(البته کله خیری واژه دقیق تری است) و بقیه هم کار های دیگه. تازه در بعضی موارد می توان جند استاد معرفی کرد