راستش امروز می خواستم در مورد دوران راهنماییم و سادات و ریشه اصلاح طلبیم حرف بزنم ولی یه خبر من را تکون داد. بهار توقیف شد. خبر بدون مقدمه بود(مثلا اعتماد را من هر روز احتمال می دادم می بنددند ولی بهار خیلی زود بود) و تلخ.

 راستش من روزنامه خواندن را با شرق شروع کردم. پس از بستن شرق بی خیال بودیم تا آمدن موسوی. اندیشه نو شده بود ارگان رسمی موسوی. ۵٠ تومان ٢ صفحه ای و ٣٠٠ تومان کامل. بعد کلمه سبز. بعد از انتخابات اعتماد ملی. بعدش رفتم تو کار حیات نو سید هادی خامنه ای. بعدش اعتماد و البته ایراندخت. بعدش بهار و حالا فردا می رم کیهان می خرم. شاید این بار هم کمتر از ٢ ماه بسته بشه. قدمم انگار خیلی بده. البته نمی دونم شرق بخرم و یا مردم سالاری و یا آرمان و یا آفتاب یزد.

امروز بعد از خبر تعطیلی بهار یاد یه نفر افتادم. رفتم عکسش را دیدم. احمد بورقانی. بعدش هم رفتم یه سر به بلاگ مهاجرانی زدم. احتمالا من تنها نفری نبودم که امروز به یاد این ٢ نفر افتادم. فکر کنم آقای رامین هم داره به عکس این ٢ نفر نگاه می کنه. شاید پیش خودش می گه هر چی می کشیم از این ٢ نفره.هنوز دارن مطبوعات را می بندند ولی نتوانست کار این ٢ نفر را کاملا پاک کنند. شاید خیلی ها بخواهند دوباره به روزی برگردند که سلام و رسالت تنها منتقدان دولت باشند. ولی نهال که بورقانی کاشت امروز قطور شده. دیگه نمی شه به این راحتی ها از بینش برد.

می دونین من نگران این توقیف ها نیستم. روزنامه بسته می شه ولی چه فرق. فردا دوباره این تیم بارش را بسته و به روزنامه دیگه رفته. برین عکس خداحافظی اعتماد و بهار را ببینید. خیلی ها تکراری هستند. شرق هم که ٢ ماه دیگه توقیف شد ما می ریم مردم سالاری می خوانیم. شاید موسوی خوینی ها دوباره سلام را راه بندازه. شاید اعتماد بالاخره رفع توقیف بشه. کارگزاران بودجه ش جور بشه. هم میهن رای دادگاهش وصول بشه، صبح امروز حکم دادگاهش صادر بشه. کلمه سبز مشکلش حل بشه و شروع به کار کنه و شاید های دیگر. من که امیدوارم.

 

یا حق