امروز باید می شستم درس می خواندم ولی دریغ از یک کلام درس. خوب بعد از یک ترم درس نخواندن، سخته درس خواندن. اروم اروم دارم نگران می شوم. خدا کنه درسی رو نیفتم و معدلم ضایع نشود. تازه این ترم معدلم باید خوب بشه که انتقالیم جور بشه.

از اتفاقات بد امروز این بود که مادرم به این نتیجه رسید که مطالبی که تو نشریات دانشگاه می نوسم باید چک بشه. من هم گفتم ما زیر بار سانسور نمی ریم. اون ها هم گفتند ما حال علافی جلوی زندان را نداریم. فعلا که دانشگاه و فعالیت های اون تعطیل شده و ما هم هیچ کاری نداریم جز درس خواندن.

تا اطلاع ثانوی درس می خوانیم.