13آبانی دیگر

راستش 13 آبان برای من پر از خاطره است. خاطره ای شیرین و تلخ. خیلی از بچه ها می دونن 13 آبان برای من چه اتفاقی افتاد و اون هایی که من رو می شناختن می دانند چه تغییراتی کردم. من همیشه خودم را اول یک فعال دانش آمزی می دونم و همیشه اعتقاد داشتم دانش آموزان از خیلی ها بیشتر شعور دارند.

و 13 آبان روز دانش آموز است. برای منی که همیشه در فضا مدرسه فعالیت کردم و نفس کشیدم، افتخار می کنم اگر هزینه ای هم باشد، در روز 13 آبان پرداخت کنم.
13 آبان روزی بود که من را از یک فضای شور انگیز به فضای تعقل کشاند و امروز پس از 2 سال، همان کوچه است و همان خیابان و همان افراد... امروز من باید میوه ی 13 آبان 88 را بچشم.

راستش خیلی حرف دارم ولی یکمش رو برای ترس نمی گم و یکمش هم برای ریا.

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
در محفل عاشقان خوشا رقصیدن
دامن زبساط عافیت برچیدن
در دست سر بریده ی خود بردن
در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن
هرجا که نگاه می کنم خونین است
از خون پرنده ای گلی رنگین است
در ماتم گل پرنده می موید و گل
از داغ دل پرنده داغ آجین است
فانوس هزار شعله اما در باد
می سوزد و سرخوش است و چین واچین است
یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی
از عشــــق هر آنچه می رسد شیرین است
در آتش و خون پرنده پر خواهد زد
بر بام بلند خانه پر خواهد زد
امشب که دوباره ماه بالا آمد
می آید و باد پشت در خواهد زد
یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت
مهتـــاب بر آن شبنم تـر خواهد زد
صد جنگل صبح در هوا می شکفد
خورشیـــــد به شاخه ها شرر خواهد زد
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم



پی نوشت: می دونم امروز 12 ام است ولی اون موقع که این مطلب رو تایپ می کردم فکر می کردم 13 ام است. البته برای 1 روز معامله رو بهم نمی زنند.

/ 0 نظر / 18 بازدید