من سبز اللهی هستم

دیروز به لطف یک لینک رفتم به سایت خودنویس(می شه گفت بالاترین دست باند این سایته) و نسبت به یک کارکاتور از نیک آهنگ کوثر اعتراض کردم. نتیجه خیلی جالب، لقب سبز اللهی. بر وزن حزب اللهی است و به به فکر خودشون توهین است به سبز هایی که علایق مذهبی دارند و خود رو پیرو خط امام می دانند.

کمی بیشتر گشتم و دیدم این لقب خیلی وقته بر روی ماست. شاید بشود گفت شروع این قضیه زمانی بود که سایت جرس شروع به کار کرد. سایتی که معتقد به اسلام است. برای اقایون خارج نشین سخت بود که اپزوسیونی در کنار اون ها باشه که اسلام بر آن غالب باشد. نوک پیکان به سمت اقای مهاجرانی و گاه گاهی اقای کدیور است.

هر گاه کسی در مورد این که مردم ایران برای بعد هم نظرشون بر این است که حکومت اسلامی باشه، ما متهم می شویم به تفرقه افکنی و سرپیچی از رهنمود های میرحسین ولی اقایون 1 سال است بر طبل سکولاریسم و لائیسته می زنند و کسی حق نداره اعتراض کند. چون مردم می خواهند. چون تنها راه نجات است و ....

برای من زندگی در کشوری که به اسم اسلام ظلم می کنند همون قدر سخته که به اسم سکولاریسم.

 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
0000

چون حوصلم سر رفته بود همش را خوندم. تصمیم نداشتم نظر بدم اما مطلب آخری خیلی خنده دار بود. جالبه که نتونستی به عنوان یه روشن فکر بعضی از مسائل را هضم کنی البته نه اینکه بگم روشن فکری به اینه اما همیشه فکر می کنم یه روشن فکر با مسائل اطرافش راحت تر کنار می یاد و کمتر تعصب به خرج می ده. اینقدر ها هم لازم نبود برای خودت در نوشابه باز کنی. سرو

امین

البته ماجرای لقب سبزاللهی نیک اهنک کوثر ان طور که خودش گفت مربوط به سبز هایی می شود که اجازه ی بودن به سایر اندیشه مخصوصا اندیشه هایی که اساس کارشون در تضاد میر حسین و در انتقاد از رویکرد های اوست انتخاب شده است البته نیک اهنگ خود را سبز هم نمی داند این را در یکی از بحث هایی که با چند تا از دوستان با ایشان می کردیم موکدا تکرار کرد.اما درک می کنم واقعا زیستن در کنار انسان هایی که به اسم ازاد اندیشی اندیشه ها را محدود می کنند سخت است و حتی برداشت های از اسم ها و موضوعاتی دارند که کاملا با ان در تضاد است اما ریشه ی این کژ فهمی ها چیست؟

بابا سعید

سلام سید بسه دیگه یه کم به خودت برس!! خوندم که حضرت امام در ماه رمضان دیدارها و جلساتشون رو کلاً تعطیل میکردند و میگفتند اگه یک ماه خودم رو نسازم چه طوری میتونم یازده ماه مملکت رو بسازم! یه کم توی این ماه دعا کن بتونیم خودمون رو بسازیم

هیچکس

سلام سید متنی را که نوشته بودی خواندم ولی در آخر به جمله ای رسیدم که گفته بودی برای من زندگی در کشوری که به اسم اسلام ظلم می کنند همون قدر سخته که به اسم سکولاریسم. من نمیدانم تعریف شما از معنی سکولاریسم چیست.؟ ولی اگر تعریف شما از این کلمه همان کلمات غالب نهاد حاکمیت باشد که هر کس از این وازه استفاده میکند به عنوان فرد بیدین و غیره از او یاد میشود باید گفت که این کلمه معنی درستی در فارسی ندارد و هر کس به تعبیر خودش این را معنی میکند ولی ترجمه غالب این کلمه بیشتر به معنی جدای دین از سیاست میباشد تا تعاریفی به عنوان بیدین و غیره میدانم که این کلمه دایره معانی بسیاری دارد ولی اشاره من به این است که آیا شما موافق نیسیتید که دین از سیاست جدا باشد. در سی سال گذشته به نام دین هم به اسلام جفا شده است و هم به ملت آیا وقت آن نرسیده است که ما نیز راهی را که اروپا بعد از انقلاب فرانسه طی کرد طی نمائیم و دین را فریضه ای فردی به حساب آوریم و آن را از سیاست جدا کنیم.؟ منتظر جوابت میمانم و نیز با نام وبلاگت لینک شدی موفق باشی

موج

سلام. خسته باشی. من هم وبلاگی دارم که مطالب سیاسی تو اون هست. منتهی فقط توضیح ساختارهای سیاسی توی اون وجود داره.من اصلا خودم سیاست بلد نیستم.ولی اگه مطالب وبلاگم بهت کمکی می کنه در خدمتیم.[شرمنده]

مینا

سلام برای من هم زندگی در کشوری که به اسم اسلام ظلم می کنند سخته. به اسم اسلام هر کاری رو کردن اسمشم گذاشتن بیداری اسلامی، که نه این مثل رفتن به خواب میمونه حالا چه موقع از خواب بیدار شیم معلوم نیست.... میترسم ... به اسم اسلام بر بخوره. .... متاسفم. همین

زورآبادنشین

وقتی به اسم اسلام ظلم میشه مردم از دین دور می‌شوند!!! وقتی به اسم سکولاریسم ظلم میشه مردم به دین نزدیک می‌شوند!!! حالا کدوم بهتره؟